جدا از جایگاه والای شاهنامه فردوسی در فرهنگ ایرانی، نباید کارایی شاهنامه فردوسی در پاسداری از ارزشهای نیکو در گستره جهانی را فراموش کرد. چنانچه فردوسی با آن روش باستانی داستانهای خردمندانه را نمیسرود، چه بسی زبان پارسی دستخوش فراموشی میشد و فراموشی زبان پارسی میتوانست بسیاری از دستاوردهای فرهنگی و شهر آیینی را نابود کند و مردمان را منش زندگی نیکو دور کند!
رودابه گیسوان بلند خود را برای زال فرومیافکند، اما زال دلش نمیآید از گیسوان او بالا برود و گیسوانش را میبوسد.
در جهان ایرانی از هزاران سال پیش، با شیوهای نیکو، پندارهها و دریافتههای والای خردمندانه را به گونهی داستانهای زیبا و گیرا در میآوردند و در پایان سرودههایی ماندگار از این داستانها به جای میماند. همین سرودهها و سخنان آهنگین برای مردمان شنیدنی بود و آنها را فراموش نمیکردند. با این روش، خِرَد ایرانی در میان مردمان آن روزگار جا میگرفت.
در بخشهایی مانند سغد باستان (1) دیوارنگاریهایی از داستانهای ایرانی به جای مانده است و در بن مایههای باستانی میخوانیم که گوسانها در کویها و برزنها داستانهای کیان را با ساز و آواز میخواندند.
پس از اسلام هم چنین روشهایی هرچند با دگرگونی ادامه یافت به گونهای که شاهنامهفردوسی و مثنوی معنوی جلالالدین بلخی از بهترین نمونههای بازمانده از این روش باستانی هستند.
داستانهای ایرانی در روزگاری که امیران خود را خلیفهالله میخواندند و سلطانها خود را سایه خدا میدانستند، از کژی و نابخردی جمشید و ضحاک سخنها گفت و یادآوری کرد که پهلوانانی مانند رستم هم بدون لغزش نبودند. داستانهای ایرانی به وارونه داستانهای تیرهها و فرهنگهای دیگر، پادشاهان و پهلوانان را بدون لغزش نمیدانست.
در این میان شاهنامه فردوسی ویژگیهای خود را دارد. هرچند ایرانیان با رنج فراوان سالیان سال این داستانها را نگاه داشته بودند و فردوسی هم گفته است که «یکی نامه بود از گه باستان» ولی سرودن این داستانها آن هم در آن روزگار کاری شگفتآور بود و افزون بر ماندگاری دستاوردهای فرهنگی و شهرآیینی (تمدنی) ایرانیان، منش نیکو را در میان مردمان جهان نگاه داشت. برای همین بود که فردوسی سی سال رنج برد.
چنانچه فردوسی با آن روش باستانی داستانهای خردمندانه را نمیسرود، چه بسی زبان پارسی دستخوش فراموشی میشد و فراموشی زبان پارسی میتوانست بسیاری از دستاوردهای فرهنگی و شهر آیینی را نابود کند! مردمان را از منش نیکوی کشورداری و فرمانروایی و همچنین منش زندگی نیکو دور کند!
بنابراین شاهنامه نه تنها رهایی بخش ایرانیان از این ناگواریها بود ونکه خردمند توس نامهای خردمندانه را برای همه مردمان جهان به یادگار گذاشت.
می دانیم سالیان پس از روزگار فردوسی هم یورشهای خونین فراوانی رخ داد. یورشهایی مانند یورش مغولان، تیموریان و…
همه این تندبادهای ناگوار برای فرهگ مرگ آور است و همین رویدادها میتوانستند زبان پارسی را به فراموشی بسپاردند! ولی این شاهنامه بود که کارایی فزایندهای برای نگاه داری این زبان کهن داشت و همین زبان کهن بود که در دل خود درونمایههای نیکو داشت که در سرودههای نظامی، جلالالدین بلخی، حافظ و… نمودار شد و این نیکوییها به دیگر مردمان جهان راه یافت.
بنابراین جدا از جایگاه والای شاهنامه فردوسی در فرهنگ ایرانی، نباید کارایی شاهنامه فردوسی در پاسداری از ارزشهای نیکو در گستره جهانی را فراموش کرد.
۱- سُغد باستان یکی از مناطق ایرانی نشین فرارود بوده و همواره فرهنگ ایرانی در آن منطقه از جایگاه قابل توجه برخوردار بوده است؛ از بخشهای مهم این منطقه میتوان به سمرقند و بخارا اشاره کرد که بعد از اسلام پایگاه مهمی برای فرهنگ ایرانی شد.