اشکانیان
پارتها، مانند پارسها، مادها و... خود را ایرانی یا آریایی میدانستند و احتمالا ساسانیان نام ایران (آریان) را از اشکانیان گرفته باشند. فرضیههایی درباره ریشه سکایی اشکانیان مطرح شده است، اما میدانیم که اقوام سکایی نیز ایرانیزبان بودند و تفاوت اصلی میان آنان و دیگر ایرانیزبانان بیشتر جنبه مذهبی و سیاسی داشت. آنچه مسلم است، با شکلگیری شاهنشاهی اشکانی، هویت ایرانی برجسته شد و تلاش برای احیای ایرانگرایی و آیین زرتشتی آغاز گردید.
تسلط اسکندر و سپس حکومت سلوکیان، موجب ورود عناصر معماری و هنری هلنیستی به بخشهایی از ایران شد؛ اما سنتهای بومی معماری ایران به طور کامل از بین نرفت. با قدرت گرفتن اشکانیان، سنتهای معماری ایرانی دوباره جایگاه مهمی پیدا کردند. پس از اشکانیان در دوران ساسانیان، سازههای طاقی و گنبدی توسعه پیدا کردند و بناهای حکومتی، مذهبی و شهری در مقیاسهای بزرگ ساخته شدند.
آثار اشکانیان اندک نیست و هیچ نشانه قطعی وجود ندارد که ساسانیان آثار آنها را نابود کرده باشند. بر اساس منابع زرتشتی در دوران ساسانیان از اشکانیان به نیکی یاد میشده است. کوتاهی داستان اشکانیان در گفته فردوسی نشان میدهد به همه منابع دسترسی نداشته است، زیرا نوشتههای ثعالبی درباره اشکانیان، که احتمالا ریشه در خداینامهها دارد، مفصلتر از شاهنامه فردوسی است.
اعتماد به منابع یونانی، رومی و یهودی برای پژوهشگران ایرانیِ دورههای اشکانی و ساسانی آسان نبود، زیرا این منابع آمیخته با افسانهسرایی و غرضورزی بودند. از این رو ایرانیان به روایتهای پیشدادیان و کیانیان اعتماد بیشتری داشتند، در واقع روایات پیشدادیان و کیانان حاصل آمیختگی شخصیتهای اوستایی با شخصیتهای تاریخی از جمله مادها و هخامنشیان بودند.
شاید مفهومی که ما به نام مجلس میشناسیم به صورت رسمی در دوران اشکانی وارد حکومتهای ایرانی شد. گرچه در دوران هخامنشی پادشاهان با مشاوران خود مشورت میکردند و مجمع بزرگان بسیار با اهمیت بوده است، اما به نظر میآید در دوران اشکانی نقش مجلسها بسیار پر رنگ تر شد و در بسیاری از موارد حرف آخر را مجلس میزد.
همان ایرانستیزان سابق به دنبال تغییر سیاستهای خود هستند و میخواهند اشکانیان را در برابر هخامنشیان علم کنند!! این در حالی است که اشکانیان خود را از نوادگان هخامنشیان میدانستند و به دنبال احیای شاهنشاهی هخامنشی بودند.
شکانیان نخستین بنابر شواهد سکههایشان شاه را برادر خورشید و ماه میدانستند شاید هم پس از مرگ در زمره خدایان در میآمده است مانند پشت سکه تیرداد که به احترام برادر یا پدرش میگذارد و او را پرستش میکند. این مدعا با پرستش نیاکان توسط اقوام نخستین همخوانی دارد.
با آنکه از اشکانیان در داستانهای حماسی ایرانیان، از جمله در شاهنامه، کمتر نام برده شده است اما بسیاری از داستانهای شاهنامه یادآور دوران اشکانیان هستند. چنین مینماید که تاریخ و تشکیلات دوران اشکانی نفوذ شدیدی در داستانهای حماسی و قهرمانی ایرانیان گذاشت.
گوسانها هنرمندانی بودند که در کویها و برزنها با زبان شعر و موسیقی داستانها را نقل میکردند. گوسانها حافظ داستانهای حماسی ایران بوده اند و آنها را به ساسانیان منتقل کرده اند. سنت گوسانها در پرداختن به داستانهای حماسی، سنتی غنی بوده است، به ویژه راویان خراسان که هم از امکانات متنوع فرهنگی و هم از آزادیهای دینی دوران کوشانی و اشکانی در شرق برخوردار بودند...







