نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

دلایل آغاز جنگ‌های کوروش بزرگ

بارگذاری نخستین: ۳۱ تیر ۱۳۹۴

نگاهی کوتاه:

آنچه در بررسی‌های تاریخی، مورد توجه قرار می‌گیرد، اتحاد سه کشور لودیه، بابل و مصر علیه ایرانیان است که قصد حمله داشتند و کوروش بزرگ به آنها واکنش نشان داد. کوروش بزرگ اگر صرفاً قصد جهانگیری و کشورگشایی داشت، می‌توانست با توجه به قدرتی که به دست آورده بود، به راحتی هند، مصر و حتی تمام سرزمین‌های یونانی نشین را از آن خود کند.

کوروش بزرگ هنگام ورود صلح جویانه به بابل

پیش‌گفتار

یکی از مهم‌ترین موضوعات در بررسی اقدامات کوروش بزرگ، شناخت انگیزه‌ها و زمینه‌های جنگ‌های اوست. آیا کوروش بزرگ صرفاً در پی گسترش قلمرو و کشورگشایی بود؟ یا لشکرکشی‌های او را باید در چارچوب تهدیدهای سیاسی و نظامی زمانه و ضرورت تأمین امنیت کشور تحلیل کرد؟

آنچه در بررسی‌های تاریخی در این زمینه مورد توجه قرار می‌گیرد، اتحاد قدرت‌های بزرگ منطقه، یعنی لودیه، بابل و مصر، علیه کوروش بزرگ است و کوروش بزرگ در برابر آنها واکنش نشان داد.

پیش از هر چیز باید توجه داشت که همه وسعت قلمروی کوروش بزرگ، به دلیل تصرفات مستقیم خود او نبود بلکه شاهنشاهی او در ادامه مادها روی کار آمد و قلمروی بزرگ مادها در اختیار کوروش بزرگ قرار گرفت؛ بنابراین آنطور که برخی تصویر می‌کنند، کوروش بزرگ جنگ‌های وسیع برای تصرف همه بخش‌ها را نداشته است.

پیوستن سپاهیان ماد به کوروش بزرگ

انتقال قدرت از آستیاگ (شاه ماد) به کوروش بزرگ بسیار کم تلفات و آرام بود که همراه با همبستگی کوروش با سپاهیان ماد صورت گرفت. البته درباره سال این رویداد اختلافاتی در منابع وجود دارد ولی مشخص است که منابع درباره یک رویداد مشخص سخن می‌گویند نه آنکه جنگ‌هایی طولانی رخ داده باشد (1).

بنابراین کوروش بزرگ توانست بدون جنگی گسترده، سرزمین وسیع ماد را به فرمان خود درآورد.

بر اساس رویدادنامه نبونئید، پادشاه ماد با سپاهیانش به کوروش یورش برد، اما سپاهیان ماد بر پادشاه خود شوریدند و او را به کوروش تحویل دادند (نک: رویدادنامه نبونئید، ستون ۲، بندهای ۱ و ۲).

به گفته مورخان یونانی، پدربزرگ مادری کوروش، شاهنشاه پیشین ماد بود. اگر از پیوند خویشاوندی کوروش با مادها نیز صرف نظر کنیم، چنین می‌نماید که مادها پادشاهی کوروش بزرگ را پذیرفته بودند.

تمدن ماد نیز تأثیر بسیار زیادی بر شاهنشاهی هخامنشی گذاشت و به عبارتی می‌توان شاهنشاهی هخامنشی را ادامه و تحول دولت ماد دانست. از این رو، نمی‌توان تمام گسترش قلمرو کوروش را با مفهوم کشورگشایی نظامی به معنای متعارف آن توضیح داد.

اتحاد قدرت‌های بزرگ علیه کوروش بزرگ

دیگر تصرفات کوروش بزرگ در شرایطی رخ داد که حملات دیگر کشورها، اتحاد آنها علیه کوروش بزرگ و یا خطرآفرینی آنها برای قلمرو او مطرح بود. اگر کوروش صرفاً قصد جهانگیری و کشورگشایی داشت، می‌توانست با توجه به قدرتی که به دست آورده بود، به هند، مصر و حتی تمام سرزمین‌های یونانی‌نشین یورش ببرد و قلمرو خود را تا جایی که امکان داشت گسترش دهد.

حسن پیرنیا درباره اتحاد قدرت‌های بزرگ منطقه علیه ایران در زمان کوروش نوشته است که تسخیر ماد باعث تشویش دول همجوار و غیرهمجوار گردید. سه دولت نامی آن زمان، یعنی لودیه، بابل و مصر، وارد مذاکره شدند تا در مقابل کوروش اتحاد سه‌گانه‌ای تشکیل دهند. بدین ترتیب، کرزوس، پادشاه لودیه، نبونئید، پادشاه بابل نو، و آماسیس دوم، پادشاه مصر، علیه کوروش هم‌پیمان شدند (پیرنیا، ۱۳۶۲: ص ۸۴).

اتحاد دشمنان کوروش با یکدیگر، هم در تاریخ هرودوت و هم در کوروپدیای گزنفون بیان شده است و چنین مطلبی که در منابع مختلف بازتاب یافته، نشان می‌دهد که نگرانی قدرت‌های بزرگ منطقه از گسترش قدرت کوروش موضوعی قابل توجه بوده است (ن.ک: هرودوت، کتاب ۱، بندهای ۷۷ و ۱۵۳؛ گزنفون، دفتر ۲، بخش ۱، بند ۵).

برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

کوروش و جنگ جهانی دوران باستان

 

در کوروپدیای گزنفون، دلایل پدافندی اقدامات کوروش بزرگ به چشم می‌خورد. گزنفون از زبان کوروش می‌نویسد:

«نباید که در این جا بشکیبیم و چشم به راه دشمن باشیم تا آید و تازد به زادبوم‌مان و ویران کند این مرز را، نه، بر ماست که بر وی بتازیم، به بیش‌ترین شتاب، و جنگ را به زادبوم ایشان کشانیم.» (گزنفون، دفتر ۳، بخش ۳، بند ۱۴)

بر اساس این دیدگاه، انتظار کشیدن برای حمله دشمن می‌توانست خطرناک باشد و انتقال جنگ به سرزمین دشمن، راهی برای جلوگیری از آسیب رسیدن به زادبوم و مرزهای خودی به شمار می‌آمد.

ادامه تهدیدها پس از جنگ با لودیه

پس از شکست کرزوس (شاه لودیه) خطر برای کوروش بزرگ پایان نیافت. طبیعی است که اتحاد دوباره قدرت‌های بزرگ منطقه، یعنی بابل و مصر ــ که سابقه اتحاد علیه قلمروی ایرانیان را داشتند ــ می‌توانست برای کوروش خطرآفرین باشد.

از این منظر، گسترش قدرت کوروش بزرگ را نمی‌توان جدا از شرایط سیاسی منطقه بررسی کرد. او پس از شکست لودیه همچنان با قدرت‌های بزرگی روبه‌رو بود که می‌توانستند در آینده علیه او متحد شوند. بنابراین، ادامه جنگ‌های او را می‌توان در چارچوب مقابله با این تهدیدها بررسی کرد.

فتح بابل و نارضایتی‌های داخلی

اما درباره فتح بابل باید به نکته دیگری نیز توجه داشت و آن، نارضایتی‌های داخلی بابل در دوره نبونئید است. به نظر می‌رسد کوروش بزرگ علاقه داشت دشمنان خود را تا حد امکان بدون خونریزی و جنگ گسترده شکست دهد؛ همان‌گونه که در مورد ماد نیز سپاهیان پادشاه ماد به کوروش بزرگ پیوستند و سرزمین ماد به زیر فرمان او درآمد. بنابراین در جنگ با نبونئید عجله نکرد تا شرایط فراهم شود.

چنین می‌نماید که اشخاصی در داخل بابل از کوروش بزرگ خواستند که به این شهر حمله کند و به شرایط نابسامان موجود پایان دهد. این مورد را می‌توان از گفته‌های مورخان نیز دریافت؛ همان‌طور که از شخصی به نام گوبریاس سخن به میان می‌آید که از کوروش می‌خواهد بابل را تسخیر کند.

بااین‌حال، استوانه کوروش نیز به روشنی تصویری از نارضایتی در بابل ارائه می‌دهد؛ آنجا که از زبان یک راوی بابلی گفته می‌شود:

«نبونئید بردن نذورات را به پرستشگاه‌ها برانداخت. او در آیین‌ها به گونه‌هایی ناروا دست برد. اندوه و ناشادمانی را در شهرهای مقدس پیوست.

او پرستش مردوک پادشاه خدایان را از دل خویش بشست. کسی که همواره به شهر وی تباهکاری روا می‌داشت و هر روز به آزردن سرزمین دست می‌یازید.

مردمانش را با یوغی بی‌آرام به نابودی می‌کشانید، همه آنها را. در برابر خشم مردوک، نبونئید پیکره‌های خدایان را به بابل فرا برد.

لیک مردوک، آن بلندپایه که آهنگ جنگ کرده بود، از بهر همه باشندگان روی زمین که جای‌های زندگیشان ویرانه گشته بود، و از بهر مردم سرزمین‌های سومر و اکد که بسان کالبد مردگان بی‌جان گشته بودند، مردوک از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان بازگردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.

مردوک در میان همه سرزمین‌ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته وی باشد، شاهی که برای در پذیرفتن او دستان او به دست خویش گرفت.

مردوک، کورش، پادشاه شهر انشان را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه جهان.» (استوانه کوروش بزرگ، بندهای ۷ تا ۱۳) (2).

آرزوی رها شدن بابلیان از شرایط موجود در این نوشتار کاملاً هویداست و حمایت از کوروش بزرگ، از دیدگاه روایت ارائه‌شده در استوانه، منطقی به نظر می‌رسد. این موضوع همچنین با شرایط گوبریاس در روایت مورخان، هماهنگی نسبی دارد.

با توجه به اسناد بابلی، می‌توان گفت که کوروش بزرگ پس از فتح بابل توانست خود را به عنوان پادشاهی مقبول و مشروع معرفی کند و فتح بابل نیز تا اندازه‌ای با شرایط داخلی این کشور ارتباط داشت.

فتوحات شرقی و مسئله امنیت مرزها

می‌توان گفت حضور اقوام سکایی که در یورش به دیگر سرزمین‌ها مشهور بودند، باعث آغاز جنگ‌ها در مناطق شرقی می‌شده است. با توجه به این شرایط و همچنین شرایط عمومی آن روزگار، چنین اقداماتی برای تأمین امنیت مرزها طبیعی جلوه می‌کند.

البته درباره جنگ‌های شرقی کوروش اطلاعات ما به اندازه جنگ‌های غربی و فتح بابل نیست بااین‌حال، مسئله امنیت مرزها را می‌توان یکی از عواملی دانست که در سیاست نظامی کوروش بزرگ نقش داشته است.

آیا کوروش بزرگ کشورگشا بود؟

در طول تاریخ چند کشورگشای نامدار وجود داشتند که بخش عظیمی از جهان را فتح کردند. برای مثال الکساندر مقدونی و چنگیز مغول شخصا فرماندهی سپاهیان را بر عهده داشتند که توانستند مناطق بسیار بزرگی را تصرف کنند!

در این میان کوروش بزرگ هم فتوحات قابل توجهی داشته است، ولی سوال آنجاست که آیا کوروش بزرگ را می‌توان از کشورگشایان بزرگ تاریخ دانست؟ 

در اینکه کوروش بزرگ بر یکی از بزرگترین های قلمروهای تاریخ فرمانروایی می کرده تردیدی نیست. اما آیا همه آن قلمرو را خودش فتح کرده بود؟ تصور اشتباهی رایج است که برخی می‌پندارند کوروش از پارس برخاست و همه جا را فتح کرد! در صورتی که پیش از این مفصل توضیح دادیم که همه وسعت قلمروی کوروش، به دلیل تصرفات خود او نبود.

واقعیت آنکه شهرت کوروش بزرگ نه به دلیل کشورگشایی بلکه به دلیل اخلاق فرمانروایی او، روا داری مذهبی، احترام به اقوام و ملل مغلوب است. حتی در دوران باستان هم کوروش بزرگ به دلیل نوع فرمانروایی شهرت داشت؛ نه کشورگشایی.

پانویس:

۱- برای دانش بیشتر ن.ک: آیا رویارویی آستیاگ و کوروش طولانی و خونین بوده است؟!

۲- در اینجا تلاش کردیم ترجمه روان را بدون نشانه های بیاوریم. ترجمه کامل را بخوانید: ترجمه استوانه کوروش (ارفعی)

 

کتاب‌نامه:

– ارفعی، عبدالمجید (١٣۶۶). «فرمان کورش بزرگ». فرهنگستان ادب و هنر ایران. شماره ٩.

– پیرنیا، حسن (۱۳۶۲). ایران باستان. تهران: دنیای کتاب.

– گزنفون (١٣٨٩). زندگی کوروش (تربیت کوروش) [مشهور به کوروش نامه]. ترجمه ابوالحسن تهامی. تهران: نگاه.

– هرودوت (١٣٨٩). تاریخ هرودوت. ترجمه مرتضی ثاقب فر. تهران: اساطیر.

– (23 Jan 2009 ). “The Nabonidus Chronicle“. Livius. Translated by A.K. Grayson. Webedition by J. Lendering.

دیدگاه شما:



تماس با نویسنده:


دیدگاه خود را با نویسنده در میان بگذارید:

به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
دلایل آغاز جنگ‌های کوروش بزرگ
خِرَدگان